نمي شد خونه نشست باور كن مامان . ميدونم ناراحت بودي ميدونم دلشوره داشتي ميدونم تلفن ها قطع بود و هزار بار شمارمو گرفتي اما نمي شد نرم . نمي شد برادرا و خواهرامو تنها بزارم . مامان تو مي دوني ۹ ماه تموم در حاليكه صبح ساعت ۵ از خواب بلند ميشدم ساعت ۱۲-۱ بخونه برگشتم اولش خاتمي بود جون داديم تا اومد اما بعد جاشو به يه سيد سبز ديگه داد. اگه نمي رفتم خفه مي شدم ميمردم . مامان بازم برامون مار كشيدن اما اينبار رودست خوردن اينبار همه خوندن بلدن همه حساب كردن بلدن كسي نميتونه دو دو تا رو بيست و چهارميليون بگه و وقيحانه لبخند پيروزي بزنه . مامان ميدونم سالي يكبار روز مادره و من كنارت نبودم حتي فراموش كردم تلفني تبريك بگم . مامان به مادرايي فكر كن كه جوون دست گلشونو پرپر تحويل ميگيرن ميدوني تقاص چي رو ميدن ؟ آره ؟ تقاص اينرو ميدن كه بچه هاشون رو مثل گوسفند تربيت نكردن تا سرشون رو بندازن پايين و چوپان دروغگو از هرطرف كه بخواد ببردشون . مامان تو حتماً از تلويزيون ديدي مثل هميشه با اتوبوس و امكانات و حق ماموريت و پاداش و ناهار و شام و شربت و تبليغات رسانه ايشون تو ولي عصر 100 هزار نفر رو هم نتونستن جمع كنن . اما مطمئنم نديدي از امام حسين تا انقلاب بين دو تا سه ميليون بوديم عصباني نشيا مجوز هم نداشتيم . تو هيچ جا هم اعلام نشده بود آخه ما كه نه روزنامه داريم نه تلويزيون همش مال اونهاست همه سايتها هم فيلتر بود تلفن و اس ام اس هم كه يه هفته است تعطيله آخه اونا بيسيم دارن اما ما تو سينه هامون دلاي سبزي داريم كه همديگرو پيدا ميكنن . مامان بخدا اين يكي رو راست ميگم جيكمون هم درنيومد بخدا نميدوني چقدر مردم با شعور و بزرگ شدن اينبار ديگه كوي دانشگاه نبود كه هركسي هر شعار بي ربطي بده و هر كار غلطي خواست بكنه اينبار كسي به كسي فحش و ناسزا نميداد كسي عكس كسي رو پاره نميكرد اينبار تو جمعيت صفا بود صميميت بود همه لبخند به لب داشتن اثری از کینه و دشمنی هم نبود تا بيان و بزنن و بدرن و بعد قربانيهاشونو عامل بيگانه معرفي كنن و اوباش و اراذل ؛ اينبار همه ساكت بودن اما وجودشون فرياد بود حتي اگه كسي سوت ميزد اين جمعيت بود كه با اون برخورد ميكرد . شايد بخاطر بزرگترها بود پير مردها و پير زنهايي كه همراه بچه ها و نوه هاشون اومده بودن نه بخاطر خودشون بلكه بخاطر نسلهاي آينده و مطمئنم در جريده عالم دوامشون ثبت ميشه تا 100 سال ديگه همون حرفي رو نزنن كه ما الان در مورد فتحعليشاه و مردم اون زمانمون ميگيم . مامان ما انتظامات نداشتيم سازماندهي نداشتيم كسي برامون پلاكارد درست نكرده بود كسي از پشت بلندگو حرفاي خودشو بجاي ما نميزد تنها چيزي كه داشتيم متانت بود و شعور. ديروز معلوم شد كي اغتشاش طلبه؟ كي شروره ؟ كي دزده ؟ كي خار و خاشاكه ؟ مامان يادته هميشه ميگفتي خودتونو بدبخت ميكنيد براي يكي كه خودش جرات نداره بيرون بياد خودشو پشت شماها قايم كرده اما سيد سبز ما هم اومده بود البته من نديدمش ما يه چهارراه جلوتر بوديم صداش هم نميومد آخه با بلندگوي سبزي فروش سر محلشون كه زهرا رهنورد هميشه ازش خريد ميكنه گويا حرف زده بود. باشه باشه لوث نميشم ولي اينو جدي گفتم با بلند گوي دستي صحبت كرده بود گفته وايميسته ما هم وايميستيم اما نه پاي اون پاي شرافتمون پاي ارادمون پاي غرورمون . بهت گفتم ۲۴ ميليون يعني تحقير ما يعني اينكه من تقلب كردم خوبكاري كردم و تو هم هيچ غلطي نميتوني بكني ! اما محصولي و دارو دسته ش كور خوندن حالا حتي اگه انتخاباتو باطل هم نكنن تا مدتها بايد فيلمهايي كه اون هلي كوپتره ميگرفت و ما براش دست تكون ميداديم رو باهم تماشا كنن و پشتشون بلرزه که ایران هم میتونه قیامت بشه تا زیاد پا رو دم ملت نذارن! مامان ديروز همه مي پرسيدن اين 63 درصد كه ميگن كو؟ همه ناراحت بودن كه دروغگو داره با رايشون پز ميده و البته متعجب از اينكه چطور هاله نور و ديده ولي رايشونو نديده ؟
مامان بچه هاي جوانان و دانشجويي هي تماس ميگيرن كه چرا شلوغ نمي كنيم اما من بهشون ميگم به درسشون برسن آروم باشن ستاد درخواست مجوز نكرده بقيه بايد پي گيري كنن تجمعات خودجوش به ما مربوط نيست .اما بعضي هاشون اينقدر پرشورن و البته جوون كه نميشه آرومشون كرد . شمارشون كه ميفته هري دلم ميريزه ميترسم از رو احساسات بهشون چيزي بگم كه بعدها خودمو بخاطر بلايي كه ممكنه سرشون بياد سرزنش كنم . مامان مي ترسم بهم بگن ترسو بعضي وقتها يكاري ميكننو با ذوق زنگ ميزننو تعريف ميكنن كه كجا شلوغ كاري كردن و كتك خوردن آخه من چطوري تو ذوقشون بزنمو دعواشون كنم كه چرا تند ميريد . راستش بعضي وقتها از بي كله بودنشون خوشم مياد . آره ميدونم درس دارن امتحان دارن هنوز چيز زيادي نميدونن شايد اصلاً به آخر كار فكر نميكنن . ميدوني با يه اعتراض مشكلي پيش نمياد اين كمترين حقشونه اما ديگه نميشه جلوشونو گرفت كافيه اشك آور بزنن يا 4 تا رو با باتوم و چماق بزنن تا خون اينها هم بجوش بياد بعد ديگه نميشه جمعش كرد دودش تو چشم همه ميره . مامان تو ستاد یه دختره بود که صبح خودش میومد شب باباش میومد دنبالش متولد ۷۱ بود مامان یکی از بچه های من مادرش تو سی سی یو بود اون تو جمع ما و من همیشه شرمنده روش بودم مامان یکی از بچه هام بخاطر انتخابات حذف ترم کرده بود مامان کاش میدیدیشون یکی از یکی بهتر آره شیطون هم داریم شر هم داریم خوب یکی دو تا نبودن که ... مامان حالا ميفهمم مسوول يه عده بودن يعني چي ؟ نگرانشون بودن يعني چي ؟ نگران امتحاناشون نگران سلامتيشون نگران غرورشون خيلي سخته مامان خیلی.
مامان مردم ديروز ميگفتن فردا ساعت 5 ميدون وليعصر اما من سركارم و نميرسم برم راستش ميرحسين هم نمياد اونها هم ساعت 4 ميخوان برن ميدون ولي عصر حقيقتشو بخواي بخاطر همين نميرم مي ترسم مامان ميترسم درگيري بشه ميترسم يه سري بازم آب رو گل آلود ببينن و بلوا رو شروع كنن. ديروز تو جمعيت هم بودن هي سعي ميكردن شعار بدن جو درست كنن اما تعدادشون خيلي كمه بلاخره تو هر دسته و گروهي 4 تا نخاله پيدا ميشه البته تو دو ميليون گم بودن اما اگه جمعيت كم باشه همينا ميشن معركه گردونو باز هم دور تسلسل خشونت و كينه . مامان هيچ وقت اينقدر خوشحال نبودم مردم ما بزرگ شدن يه ملت شدن حالا . يادگرفتن چطور حرفشون رو بزنن بدون عصبانيت بدون خشونت و متمدنانه ولي حرفشونو بزنن اينها رو شما مادرها تربيت كردين ناز شصتتون .
مامان ميدونم تو تموم اين مدت زود رفتم دير اومدم خبر ندادم اما ميخوام بدونم پسر بدت رو ميبخشي ؟
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|