تبليغاتX
تا رهایی
 
 

همه چی از آن جمله معروف خاتمی شروع شد یا من می آیم یا میرحسین.وقتی خاتمی آمد استنباط خودش و همه بر این بود که دیگر مهندس پا به عرصه نخواهد گذاشت. اما اینگونه نشد ، پیام میرحسین را می توان از چگونگی آمدنش،متن بیانیه اش و چند سخنرانی انجام شده توسط وی دریافت.او در این انتخابات بیش از آنکه کاندیدای اصلاح طلبان باشد پرچمدار خط سوم است ،خطی که از میان اردوگاههای راست و چپ می گذرد.از همین روست که دیدارهای پیاپی سید را بدون جواب گذارد چون اصلاحات میرحسین از نوع اصلاحات خاتمی نیست.مطلوب میرحسین بازگشت به ارزش های اول انقلاب است ، انقلابی که ازآرمان هایش فاصله گرفته ؛چاپ نکردن عکس و پوستر ،استفاده از لفظ محرومین و مستضعفین،یاد کردن از خرازی‌ها و باقری‌ها و باكري ها،تاکید بر اصل ۴۳ قانون اساسی در حالیکه امروزه این اصل در سایه اصل ۴۴ قرار گرفته همه و همه نشان دهنده اراده ای است که خواستار حفظ فاصله خود از گفتمان های موجود در عرصه سیاسی کشور است.

شاید اگر خاتمی آن جمله را عنوان نکرده و برآن تاکید نورزیده بود امروز اینچنین در محذوریت اخلاقی گرفتار نمی آمد.اما آیا با انصراف خاتمی آرای وی در سبد میرحسین خواهد ریخت؟ بخش مهمی از پرسش فوق به رویکرد شخص خاتمی در قبال انتخابات آتی بستگی دارد.اگر خاتمی در بیانیه خود بنفع میرحسین کنار رفته و بصورت فعالانه از وی حمایت کند آنگاه امید می رود بخش قابل توجهی از آرای او به حساب میرحسین واریز شود اما در صورت حضور منفعلانه وی معادلات به گونه دیگری رقم خواهد خورد. از میان گروههاو احزاب حامی خاتمی به جز حزب کارگزاران ( با توجه به حضور آقای کرباسچی و رابطه میان هاشمی و میرحسین ) و چند حزب کوچک دیگر به احتمال قوی به حامیان کروبی خواهند پیوست سایر احزاب از میرحسین حمایت خواهند کرد هرچند از آمدن مهندس موسوی رنجیده خاطر شده اند.طرفداران خاتمی نیز به سه گروه عمده تقسیم میشوند بخش زیادی از آنها از میرحسین حمایت می کنند.گروه عمده دیگر در انتخابات شرکت نخواهند کرد و عده محدودتری به کروبی رای خواهند داد؛اما نقطه قوت میرحسین در جای دیگری است آنجا که اصول گرایی احمدی نژاد با نسخه ای اصیل تر از خود رو در رو می شود . او این قابلیت را داراست که آرای غیر متشکل معتقدین به اصول گرایی را مصادره به مطلوب کند از همین روست که معتقدم حتی با داشتن سه کاندیدا برنده انتخابات ۸۸ از اصولگرایان نخواهد بود.

هرچند اصلاحات میرحسین موسوی از نوع اصلاحات خاتمی و اصلاح طلبان نخواهد بود فاصله او از احزاب و جامعه مدنی بسیار بیش از خاتمی است و مطمئناً استقبال جامعه جهانی از او بسیار با آنچه می تواند در مورد خاتمی رخ دهد متفاوت خواهد بود اما مزیت مهندس موسوی در پتانسیل وی برای بر هم زدن معادلات قدرت در عرصه سیاسی ایران است .او این توانایی را دارد که جایگاه ریاست جمهوری را احیا نموده و تمرکز قدرت را که در حال حاضر در اختیار یک جناح و چند نهاد در اختیار آن است بر هم زند.اگر مهندس موسوی بتواند مدیریت مذاکرات هسته ای را بدست بگیرد و در برابر رد صلاحیت های فله ای شورای نگهبان بایستد و در برابر زیاده خواهی های نهادهای نظامی مقاومت کند آنگاه میتوان گفت آنچه اصلاحات بدان دست یازیده است بسیار فراتر از آن خواهد بود که خاتمی و خاتمی چی ها میتوانستند برای آن کسب کنند و این همان چیزی است که خاتمی میگفت کسی که حساسیت ها روی او کمتر است و اجازه می دهند کار کند.اگر اصلاحاتی که خاتمی میخواهد ۱۰۰۰ باشد او ۲۰۰ تای آنرا بیشتر بر زبان نمی آورد و از میان آن ۵۰ تا را هم نمی گذارند محقق نماید در صورتی اصلاحات میرحسین بیش از ۲۰۰ نیست و ۱۵۰ کمتر را نمیگوید و کمتر از ۱۰۰ را هم عمل نخواهد کرد.باید تا خرداد منتظر ماند ...

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 17:15  توسط علی  | 

" نامه ي فتحعلي شاه به سفير ممالك محروسه در اسلامبول "
(اصل نامه در موزه ي سلطنتي است)

سفارت مآبا
اول- بر ذمت تو لازم است كه به درستي تحقيق كني كه وسعت ملك فرنگستان چقدر است و آيا كسي به نام پادشاه فرنگ وجود دارد يا نه ، در صورت وجود داشتن پايتختش كجاست؟

دوم- فرنگستان عبارت از چند ايل است؟ آيا شهر نشينند يا چادرنشين و آيا خوانين و سركردگان ايشان كيانند؟

سوم- در باب فرانسه غوررسي خوبي بكن و ببين فرانسه هم يكي از ايلات فرنگ است و يا گروهي ديگر است و ملكي ديگر دارد؟ بناپارت نام كافري كه خود را پادشاه فرانسه مي داند كيست و چه كاره است؟!

چهارم- در باب انگلستان تحقيق جداگانه و عليحده كن و ببين ايشان كه در سايه ي ماهوت و پهلوي قلم تراش اين همه شهرت پيدا كرده اند از چه قماش به شمار مي روند و از چه قبيل قومند و آيا اين كه مي گويند در جزيره اي ساكنند، ييلاق و قشلاق ندارند و قوت غالبشان ماهي است راست است يا نه! اگر راست باشد چطور مي شود در يك جزيره بنشينند و هندوستان را فتح كنند؟! پس از آن در حل اين مساله ي ديگر كه در ايران اين همه به ذهن ما افتاده صرف مساعي و اقدام بنما و نيك بفهم كه در ميان انگلستان و لندن چه نسبت است ! آيا لندن جزوي از انگلستان است يا انگلستان جزوي از لندن است؟!

پنجم- به علم اليقين تحقيق كن كه كمپاني هند شرقي كه اين همه مورد بحث و گفت و گو است با انگلستان چه رابطه اي دارد! آيا بنا به شهر اقوال عبارت است از يك پيرزن و بابا علي قول بعضهم مركب از چند پيرزن ! و آيا راست است كه مانند مرغوغيت باشد! يعني خداوند تاتاران زنده و جاويد است و او را مرگ نيست و يا اين كه فناناپذير است ! به يقين درياب اين دولت لايفهم اننگليزان با دقت تمام وارسي كن و بفهم كه چگونه حكم راني است و صورت حكم راني او چگونه است؟!

ششم- از روي قطع و يقين غوررسي در حالت ينگي دنيا كن. در اين باب سر مويي فرو نگذار!

هفتم- و بلكه آخر تاريخ فرنگستان را بنويس و در مقام تفحص و تجسس بر اين كه اسلم شقوق و احسن طرق براي هدايت فرنگستان گمراه به شاه راه اسلام و بازداشتن ايشان از اكل ميته و لحم خنزير كدام است؟!

در چشم ما ایرانی ها یکی از بی لیاقت ترین حکمرانان بی شک همین جناب آقای فتحعلیشاه (ره) است و با خواندن این نامه به تنهایی عمق فاجعه را میشود درک کرد که ایشان تا چه حد بی اطلاع از دنیای پیرامونی خود بوده اند.

راستش من اینگونه قضاوت کردن رو نمی پسندم قضاوتی که زمان و مکان در آن حذف شود و اتفاقات و حوادثی که مشمول مرور زمان شده اند را با معیارهای امروزی بررسی تحلیل و تفسیر کرد.بگذارید به زمان فتحعلیشاه مرحوم برگردیم ٬ فکر میکنید چند نفر ایرانی در مورد مسائل فوق بیشتر از فتحعلیشاه میدانست ؟ کافی ست بدانیم که تنها ۵ درصد از جامعه شهری ایران که خود حدود ۱۵ درصد از کل جمعیت را شامل میشد دارای سواد خواندن و نوشتن بودند یعنی کمتر از یکنفر در صد نفر !!! بگذریم که اکثر باسوادها هم ملا بودند و شاه را سایه خدا میدانستند و اسلام پناه...

وضعیت راه های ایران بگونه ای بود که اگر کسی از بندرعباس قصد سفر به تهران را داشت از مسیر بندرعباس - کانال سوئز - دریای مدیترانه - دریای سیاه - باکو - انزلی - تهران زودتر از مسیر مستقیم تهران - بندرعباس به مقصد میرسید. نقاط جمعیتی شهری و روستایی ایران به صورت جزیزه وار بدون اینکه ارتباط چندانی با هم داشته باشند روزگار میگذراندند.آنها به دنیا می آمدند و از دنیا میرفتند بدون آنکه بدانند در فراسوی دنیای کوچکشان چه تحولاتی در شرف وقوع است.

پس "ظل الله " از غالب رعایای خود چیزی کم نداشت. از سوئی ٬ دیگر مردمان مشرق زمین و البته کل قاره سیاه و آمریکای لاتین نیز به همین سبک و سیاق امورات میگذراندند و حاکمانشان نیز تفاوت چندانی با هم نداشتند.از همین رو چندان نمیتوان بر شاه قاجار خرده گرفت حتی اگر راه رسیدن به ینگه دنیا "آمریکا" حفر دالان در دل زمین و رسیدن به آنسوی آن بداند.

اما در مورد دولتمردان امروزمان چطور ؟ آیا امروز هم دولتمردان ما با سایر کشورها قابل قیاس هستند ؟ با نخبگان همین دیار چطور؟

 

  نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 17:41  توسط علی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM