تبليغاتX
تا رهایی
 
 

شخصی را به جهنم می بردند . در راه بر می گشت و به عقب خیره می شد .

ناگهان خدا فرمود :

                                   او را به بهشت ببرید .

فرشتگان پرسیدند:چرا ؟

 پروردگار فرمود :

                             او چند بار به عقب نگاه کرد ... او امید به بخشش داشت

در شرع ما همیشه به ما نهیب زده شده که از خدا بترسیم خدایی که عذاب الیم داره جهنم داره خدای سخت گیر که اگه هر لحظه هم شکرش کنی بازم بدهکارشی خدایی که همه نسبت به اون تکلیف دارند و در برابرش فاقد هیچ حقی هستن ! برعکس در عرفان  بر بخشش و کرم خداوند تاکید میشه من فکر میکنم همچین خدایی لایق خدایی و پرستشه خدایی که مظهر مهر و محبته خدایی که  بیشتر از خودما نگرانمونه

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 11:57  توسط علی  | 

پري نهفتـه رخ و ديو در کرشمـه حسن                     عقل بسوخت زحيرت که اين چه بلعجبي است

جناب آقاي سيد محمد خاتمي با سلام و احترام

نويسندگان اين نامه جمعي از جوانان شهرها و روستاهاي استان قزوين هستند که وجه اشتراکشان اول در ناخشنودي از اوضاع و احوال کنوني کشور و نگراني زايدالوصفي است که در مورد آينده اين مرز وبوم دارند ، آينده اي که در صورت استمرار سياست هاي فعلي چندان روشن نخواهد بود و دوم در اعتقاد به اصلاحات تدريجي و مسالمت آميز در چارچوب قانون اساسي است .

آقاي خاتمي امروز کشورما با چالشهاي پر شماري روبروست : معضلات اجتماعي ، گسترش فرهنگ خرافه گرايي ، وضعيت نابسامان اقتصادي ،افزایش بی سابقه فاصله طبقاتی ، بیکاری ، فقر ، رشد فساد اداری ، بي اعتباري نزد جامعه بين الملل و تهديدات روزافزون خارجي و... در کنار ناکارآمدي حاکميت شرايط بغرنجي را بوجود آورده که خروج از آن نيازمند يک عزم ملي است . معتقديم که در بوجود آمدن شرايط کنوني همه ما مقصريم و در برابر آيندگان پاسخگو و مسوول  و اين نامه نيز بيش از هر چيز يادآوري کننده مسووليتي است که ما و شما در برابر کشور خود و آينده آن داريم . اين نامه يادآوري کننده همان عهدي است که به گفته مولاي متقيان خدا از دانايان گرفته تا در برابر ظلم و بي عدالتي سکوت نکنند.

آقاي خاتمي مهروزي مدعيان عدالت از فعالين زنان و اقليتهاي قومي گرفته تا معلم و کارگر و روزنامه نگار و سياست پيشه هرآنکه حقي را طلب کند يا خواهان عدالتي باشد در برگرفته .آقاي خاتمي چگونه ميتوان مظلوميت دانشگاه و دانشگاهي ، از استاد و دانشجو  را به نظاره نشست و دم بر نياورد ؟ چگونه ميتوان شاهد زندان ، تبعيد و شکنجه زنان و دختراني بود که تنها برابري طلب ميکنند و ساکت نشست ؟ چگونه ميتوان بر ظهور پديده هايي چون کردانيسم و مدديسم بعنوان سمبل هاي مديريت دولت نهم چشم فرو بست . اگر مام ميهن که امروز يکي از سخت ترين دوران هاي خود را در صد سال اخير تجربه ميکند از فرزندانش انتظار فداکاري و ازخود گذشتگي را نداشته باشد اين انتظار را از که ميتواند داشته باشد ؟ نيک آگاهيم به صلاح و صرفه شما نيست که درهيات نامزد رياست جمهوري واردعرصه انتخابات شويد اما....

              در مقامات طريقت هرکجا کرديم سير

                                                  عافيت را با نظر بازي فراق افتاده بود                                  

 آقاي خاتمي ! بر اين باوريم که شما تنها کسي نيستيد که ميتوانيد در شرايط حاد فعلي به اين نابساماني ها خاتمه دهيد که اين سرزمين مردان و زنان با کفايت و با درايت بسيار پرورده است اما افسوس و صد افسوس که با وجود نظارت ناصواب استصوابي ، محروميت از دسترسی به تریبون های عمومی، تبليغات يکجانبه رسانه به اصطلاح ملي و عدم دسترسي به پيشنيازهاي يک انتخابات سالم همه و همه دست به دست هم داده تا شما تنها گزينه اي باشيد که هم قابليت عبور از موانع پيش از برگزاري انتخابات را داراست و هم تونايي جلب اطمينان مردم را.

آقاي خاتمي امروز از شما انتظار نداريم تا همچون يک قهرمان وارد کارزار انتخابات شويد و یک تنه بار اصلاحات را بدوش بکشید که نه ممکن است و نه مطلوب ، بلکه خواهان آنيم تا با حضور خود زمينه را براي نقش آفريني عموم هموطنانتان فراهم سازيد . بياييد و به جامعه مدني اين فضا را بدهيد تا نقش خود را در  توسعه و پيشرفت اين مملکت بازي کند. وما همين جا با شما عهد ميبنديم در اين مسيرچه  قبل از انتخابات و چه پس از آن  از هيچ کوششي دريغ ننماييم.

آقاي خاتمي " هزاران چشم گويا و لب خاموش ترا پيک اميد خويش ميدانند" ، اميدشان را نا اميد نکنيد.

          اين ذره ذره گرمي خاموش وار ما ،

                                                   يک روز بي گمان

                                                            سر مي  زند و جايي خورشيد مي شود 

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 9:54  توسط علی  | 

۱۶ آذر سال ۸۳ را فراموش نمی کنم خاتمی به دانشگاه تهران رفته بود و دانشجویان حسابی از او پذیرایی کردن... اون شعارها و اون خطابه ها برام چنان واضح است انگاری نه ۴ سال که ۴ روز از اون گذشته. حرفای دانشجوها حرف دل ما هم بود و هنوز هم هست :

اين است شعار مردم رفراندوم، رفراندوم

‌درود بر مصدق، مرگ بر ديكتاتور

مجلس فرمايشي، انحلال، انحلال

زنداني سياسي آزاد بايد گردد

مختاري، ... راهت ادامه دارد

يك روزي هم طالبان بيرون مي‌ره از ايران 

خاتمي، خجالت، خجالت، خاتمي، عدالت، عدالت

خاتمي...، راي ما رو پس بده، خاتمي ... مقصر خيانت، خيانت

خاتمي توبه ما پشت كردي، تو به ما پشت كردي

۴ سال از اون روز گذشته و من فکر میکنم تموم حرفها و شعارهای اونروز دانشجوها بحق بود و هست اما راستی ما به کجا رسیدیم؟ زندانی های سیاسی کمتر شدن؟ طالبان از ایران رفت؟آزادی بیشتری بهمون رسید یا عدالتی؟چند تا رفراندم برگزار کردیم؟ اون شیر مردان و شیر زنان جنبش دانشجویی الان کجا هستن ؟ چیکار میکنن و نظرشون راجع به سیاست چیه؟ دانشجویان حال حاضر ما چطور دانشجویانی هستن؟ چقدر از سیاست سر در میارن ؟ چقدر به آرمانهای اونروز ما پایبند موندن؟ چیزی به اسم سیاست ورزی اصلا تو دانشگاه باقی مونده؟ به اون ارمانها نزدیکتر شدیم یا از اون فاصله گرفتیم؟ اصلاً قدرت پیگیری اون ها رو داریم؟

هنوزم میگم حرفای اونروزمون درست بود اما راه درستی رو برای پیگیری خواسته های حقمون انتخاب نکردیم . ما ناخواسته در مسیری حرکت کردیم که درست به نقطه مقابل اون خواسته ها انجامید. حالا امروز دانشجویانی که تا دیروز مدافع آزادی و عدالت و حقوق همه اقشار جامعه بودن باید مواظب باشن تا تو دانشگاه مورد تجاوز قرار نگیرن. باید مدتها دنبال یه مجوز بالا و پایین برن.

دانشجو! ای مخل امنیت ملی، ای آلت دست بیگانه ،ای پیاده نظام دشمن ، ای روشنفکر مآب ، ای فریب خورده روزت مبارک

  نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 18:5  توسط علی  | 

آدم بعضی وقتها یه چیزایی میبینه که دچار درگیری ذهنی میشه بعد هم میره تو یه حس بد از اینکه ناچاری و هیچ راه گریزی نیست مثل این فیلمی که من دیدم از سخنرانی همراه با بغض لیلا حاتمی در همایش دعوت از سید محمد خاتمی ! هرچند باید خوشحال بود که تو طیف هنرمندهای ایرانی هنوز  انسان هم پیدا میشه چون اعتقاد دارم خیلی هاشون از انسانیت نزول کردن ، البته شدن هنرمند دیگه همه چیز که با هم نمیشه !

لیلا حاتمی در حالیکه اشک تو چشماش جمع میشه میگه:  آقاي خاتمي! ما از شما مي‌خواهيم به اندازه ايمانتان مصمم باشيد و خواهش میکنم به خاطر بچه‌هايمان و کساني که نمي‌خواهند ايران را ترک کنند در انتخابات حاضر شويد.

دلم برای خاتمی سوخت که در توانش نیست مصمم باشه اصلا طفلی اینکاره نیست ، دلم برای لیلا سوخت که اینو نمیدونه دلم برای خودم سوخت که میدونمو راه دیگه ای ندارم دلم برای این تحریمی ها سوخت که این یکی رو میدونن اما خیلی چیزای دیگه رو که باید بدونن نمیدونن یا میدونن و به روی خودشون نمیارن...دلا بسوز که سوز تو کارها بکند... یعنی ممکنه؟؟!!

  نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 10:30  توسط علی  | 
چه زود سه سال گذشت ، یه غروب دلگیر پاییز بود پنجشنبه و جمعه منو مجید همیشه با هم بودیم و اینبار یکی از دوستاشو هم با خودش آورده بود رفتیم با هم یه چایی خوردیم و از هر دری گپ زدیم و طبعاً بیشتر راجع به خدمت آخه هر دوشون سربازن... حسین میاد و میگه سال تحویل شد دیگه کجا میرید؟ - بریم یه حاضری بزنیم ، میگه غروب قسمت سوم پدرخوانده اکران میشه دیر نیاید ...تیم افسرا بازهم به تیم گروهبانا باخت اصلا بازی با شماها فایده نداره همون قلیونو چاق کن بابا... تو کافه نشستیم داریم درددل میکنیم بازهم عقدشو عقب انداخته بخاطر بیکاری منم که جزو سابقونم از آخرین مصاحبه ام میگم و اینکه باز هم قرار شده خبرم کنن ...کار هر روزمون شده صبح اول وقت هنوز کار شروع نشده یه تک زنگ بهم میزنیم یعنی من خوبم ، تو خوبی؟ بفکرتم ،  خبر خاصی نیست ؟ و جوابش یه تک زنگ بود باز هم یعنی منم خوبم ممنون بفکرم بودی خبر خاصی نیست منم به یادتم و غروبها یه تک زنگ دیگه یعنی من میام بیرون تو هم میای و جوابش یه تک زنگ بود یعنی اره یا سکوت یعنی درگیرم.... کنار داماد واستادم و اون داره با مهمونا خوش و بش میکنه تا حالا ساقدوش نبودم شب خوبیه بچه های دیگه هم هستن ... امروز خواستم تک زنگ بزنم یادم اومد که دیشب پاتختی بوده احتمالا خسته است و خواب ؛ براش آرزوی دلی شاد میکنم و به فکر فرو میرم چه زود سه سال گذشت...

  نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 14:37  توسط علی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM